گفت پيلي را آوردند بر سر چشمه اي كه آب خورد . خود را در آب ميديد و
مي رميد . او مي پنداشت كه از ديگري مي رمد ، نمي دانست كه از خود
مي رمد . همه اخلاق بد ، از ظلم و كين و حسد و حرص و بي رحمي و كبر
چون در توست نمي رنجي ، چون آن را در ديگري مي بيني مي رمي
و مي رنجي
|
|