مشكلي نيست كه آسان نشود بي رخ دوست
|
روح آزاد ز زندان نشود بي رخ دوست
|
گوش كن اي دل غمديده كه در سينه ما
|
دردهايي است كه درمان نشود بي رخ دوست
|
گر چه خورشيد بود پادشاه ملك وجود
|
او گدايي است كه سلطان نشود بي رخ دوست
|
همه دانيم كه مه آينه دار رخ اوست
|
ورنه خاكي است كه تابان نشود بي رخ دوست
|
عقل ما در پس صد پرده فرو ماند و كسي
|
آگه از پرده پنهان نشود بي رخ دوست
|
دل اسيري است در اين سينه بشكسته ولي
|
هرگز آزاد ز زندان نشود بي رخ دوست
|
زاهدا گوش كن اين مطلب و فرياد مكن
|
كسي آگاه زقرآن نشود بي رخ دوست
|
همه گويند مرا با دل غمديده بخند
|
لب دلسوخته خندان نشود بي رخ دوست
|
همچو ستار بيا ناله كنيم از غم هجر
|
عاشقي نيست كه نالان نشود بي رخ دوست
|